فکر کنید که من مسئول بهبود هوایی شده ام که مردم تهران تنفس میکنند!! (بیچاره مردم تهران که گیر من بیفتند) من برای انجام وظیفه خود چه میکنم؟
سه محور مشخص وجود دارند: ۱-جلوگیری از تولید هوای آلوده٬ ۲-تولید هوای پاک ۳-ایجاد موجها و جریانهای مقطعی هوای پاک (با این کار به مردم یادآوری میکنید که اگر میشود بهتر از این زندگی کرد و هوای پاکتری تنفس کرد)
حال این سه محور را در بحث فرهنگ در نظر بگیریم:
۱- باید چشمه های تولید فرهنگ ناپاک و غیر ایرانی را کور کنیم. یک کار کاملا سلبی.
۲- مانند باران یا بادهایی که گاه گاه و به صورت مقطعی تنفس هوای پاک را به مردم تهران یادآوری میکنند٬ باید گاه گاه جریانهایی از فرهنگ پاک و بومی را که صددرصد جامعه را پوشش میدهند ایجاد کنیم. این جریانها هرچند غالبا سطحی و زودگذر هستند٬ ولی از اینکه ریه های مردم به هوای ناپاک فرهنگی عادت کند جلوگیری میکنند. چه اینکه اگر مردمی به تنفس در فرهنگ ناپاک و غیردینی عادت کنند٬ دیگر نمیتوانند در جامعه با فرهنگ ایرانی-اسلامی زندگی آسوده ای داشته باشند. دستگاه تنفسی مردمی که دچار وارونگی دائمی جو فرهنگی شده اند٬ برای زندگی در محیطی با فرهنگ سالم دچار اغتشاش و درهمریختگی میشود. آنگاه است که ارزش و ضد ارزش جابجا میشوند و ... . بنابراین در دوره گذار از ناپاکی به پاکی نیاز به بادها و رگبارهای بهاری داریم تا یادمان نرود که درختان در هوای بدون دود چه رنگی اند.
در حال حاضر٬ ماه رمضان و ده روز ابتدای ماه محرم٬ برای جامعه ما چنین کارکردی را دارند. مردم در رمضان و محرم به یاد میآورند که هوای پاک چه طعمی دارد. آنان شیرینی محبت خدا و اهل بیت پیامبر را در این ایام میچشند و این تحربه که سالی یکبار اتفاق می افتد چنان اثری دارد که سال بعد هم دوباره ما را به سوی خود میکشد. البته کسانی هستند که از ما پاکترند و تنفس در هوای آلوده برایشان سختتر از ماست. آنان هرهفته و بلکه هفته ای چندبار محرم را مزه مزه میکنند. اینجا باید گفت: «الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا لله» شکر خدایی را باران رحمت را آفرید و بر ما نازل کرد تا این وارونگی هوایی٬ که در اثر تولید انبوه ناپاکی با دستهای خودمان ایجاد کرده ایم٬ گاه گاه بشوید و ما رنگها را فراموش نکنیم. شکر خدایی که حسین-علیه السلام- را آفرید و عشق او را در نهان ما نهاد.
۳-باید چشمه های تولید فرهنگ پاک و زلال اسلامی-ایرانی در همه جای جامعه شروع به جوشش کنند و در جویبارهای کوچک یا رودهای بزرگ٬ نهرهای فصلی یا رودخانه های دائمی جاری شوند.(بعدا در مورد مصادیقش مینویسم)
این محور٬ شامل تمام کارهای ایجابی میشود و مشکل اصلی مهندسی فرهنگی جامعه ماست: تولید چشمه های جوشان فرهنگ ناب ایرانی-اسلامی.
اگر تاحال به مناطق پرباران سفر نکرده باشید و سبزی آن مناطق را از نزدیک ندیده یاشید٬ حتما تصاویر سرسبزی و شادابی اینگونه مناطق را دیده اید. بارانی که ما در تهران منتظریم تا گاه گاه دود و سیاهی شهر را بزداید٬ در برخی مناطق دیگر هیچگاه به سیاهی مجال بروز و ظهور نمیدهد. من در نوشته خود از مجالس ذکر اهل بیت به باران رحمت یاد کردم و به این مسئله اعتقاد راسخ دارم. حال اگر بارش این باران به جای سالی ده روز٬ هر هفته انجام بگیرد چه میشود؟
یکی از مصادیق چشمه های جوشان فرهنگ ایرانی- اسلامی٬ همین مجالس ذکر و یاد ائمه هستند که متاسفانه در دروان دولت قبلی از آنها (هیئات) به عنوان مکانهایی٬ که خشونت طلبی و خرافه پرستی و ... ترویج میشود٬ یاد میشد. برای ایجاد جامعه ای که بر مدار دین میگردد باید نهادهای اجتماعیٍ دینی داشته باشیم.
حرف برای زدن دارم ولی هم خسته ام و هم نمی خوام روده درازی کنم. شما در مورد مصادیق دیگه ی باران رحمت و چشمه ی جوشان فرهنگ برای من بنویسید.
|
+| نوشته شده توسط
طه در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
|