تبليغاتX
شب تنهایی
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
 انتقاد پذیری من
سلام

امروز داشتم به این فکر می کردم که چه مطلبی پست کنم که به دردت بخوره. ولی هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید و تصمیم گرفتم که امروز رو فقط به خودندن نظرات دوستان مشترکمون بگذرونم و براشون نظر بنویسم و از این جور کارا. اما.........

اما وقتی نظرات بر و بچز رو خوندم حیفم اومد که تو اونا رو نخونی:

یکی از کسانی که من به وبلاگش سر زده بودم جوانیست با نام مستعار "چشم به راه" که نظرش رو در مورد مطلب "چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟" و پاسخ من به انتقادتش رو (با یه رنگ دیگه) می خونید:


سلام دوست من
اين مطلبي كه گذاشتي توي وبلاگت به هيچ وجه درست نيست.آخه اونو يه طرفه نوشتي. حالا می خوام کاری کنم که دو طرفه بشه
هر چي هم دوست داشتي از جانب خودت گفتي.
من نميدونم تو چه تفكري نسبت به عشق داري.ولي من ميگم عشق قبل از ازدواج خيلي مهمه. به نظر من هم عشق چه قبل و چه بعد از ازدواج خیلی مهمه!!
باعث ميشه تا دو طرف همديگرو بهتر بشناسن. من نمی دونم عشق چه ربطی به شناخت داره؟ عشق یه فرایند احساسیه و شناختن یه فرایند عقلی و منطقی. همه ما می دونیم که عشق مانع از شناخت درست می شود.

 اگر در دیده مجنون نشینی..........به غیر خوبی لیلی نبینی
در غير اين صورت دو طرف بعد از يك هفته آشنايي و رفت و آمد با هم عقد ميكنن. اولا کدوم درازگوشی (با پوزش از خرهای زبان بسته) بعد از یه هفته آشنایی میره عقد می کنه و بعدش هم انتظار خوشبختی داره؟ دوما در غیر چه صورتی؟
بعد يه مدت كه همديگرو شناختن تازه ميگن كه ما دو نفر براي همديگه ساخته نشده بوديم. کاملا موفقم. وقتی که دو نفر همدیگه رو نشناسن نمیشه انتظار داشت در کنار هم زندگی خوبی داشته باشن. اما این ربطی به عشق نداره. عشق تنها کاری که میتونه توی این زمینه انجام بده اینه که یه خورده احساس عدم خوشبختی رو به تاخیر بندازه.
حالا دو حالت وجود داره:
حالت اولش اينه كه حفظ آبرو ميكنن و يه عمر با بدبختي با هم زندگي ميكنن. ببخشید من مجبورم اینجا یه خورده بد حرف بزنم و بگم : خاک تو سرشون کنم با این حفظ آبرو کردنشون
حالت دومش هم اينه كه همون موقع از هم جدا ميشن. جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته
حالا واي به حال اون دختري كه بيوه شده باشه, يك عمر بايد با ذلت زندگي كنه. توی این جامعه ای که ما داریم به زنان بیوه خیلی سخت می گذرد. خصوصا اگر فرزند داشته باشند. اما یک عمر با ذلت را من نفهمیدم. از کجا اومد؟ بیوه شدن و سختی کشیدن چه ربطی به عزت و ذلت داره؟ 
من خودم همتاي خودم رو پيدا كرده بودم ولي بعد يك سال همه چيز عوض شد. من نمی خوام توهین و جسارت کنم به سر کار خانم ولی می خوام بپرسم که شما خودتون رو شناختین که همتای خودتون رو بشناسین؟ (اگه جوابتون مثبته بهتون تبریک میگم) یه سئوال دیگه هم که برام پیش اومد اینه که شما همتای خودتون رو چه طور شناختین؟
الان من و اون داريم چوب اختلافات بزرگترامون رو ميخوريم.(به نظر تو اين درسته) اصلا این درست نیست. من براتون دعا میکنم که خدا هر به صلاحتونه بهتون بده.
مني كه مطمئن هستم با اون خوشبخت ميشم بايد به حرف پدرم گوش بدم و اونو فراموش كنم.
دوست من به خدا من هم مثل تو نماز ميخونم روزه ميگيرم و عاشق پيغمبرام هستم.
ولي اينو بدون نبايد كسي رو مسخره كني وبه كسي بخندي.من علنا و در ملا عام از تمام کسانی که احساس کردند من قصد مسخره کردنشان را داشتم معذرت می خوام و امیدوارم که منو ببخشن.
اگه يه كم منطقي باشي ميفهمي كه حرفاي من درسته. خیلی از حرفای تو درست بود و لی نه همشون. اقلا چیزی که من از حرفات فهمیدم کاملا درست نبود.

در آخر برات آرزوي موفقيت ميكنم.اميدوارم سر تو درد نياورده باشم.نه خواهش میکنم. اتفاقا خیلی خوشحال شدم و امیدوارم که بازم بهم سر بزنی و نظراتت رو بگی. نظراتت برای من مهمه
خدانگهدار
.

 خداحافظ. ولی قبل از خداحافظ چیزی می خوام بگم که تا حالا نگفتم:

ببنید دوستان من هم مثل شماها جوانم. پسری ۲۱ ساله و ساکن اصفهان هستم. تجربه عشق و دوستی و جدایی و این جور چیزها رو هم داشتم که در موردشون صحبت می کنم. من هم جوان هستم و جوانها رو خوب میشناسم. من با اینکه هنوز ازدواج نکردم ولی به چندین نفر از دوستان و جوانان هم سن و سال خودم مشاوره ازدواج داده ام. خلاصه من کسی نیستم که همین طوری و بدون شناخت در مورد "عشق" و "ازدواج" مطلب بنویسه ( چه قدر خودم رو تحویل گرفتم)

راستی اینم آدرس وبلاگ این دوست "چشم به راه" ماست :

http://www.sandf.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط طه در پنجشنبه چهاردهم دی 1385  |
 چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام

من نمیدونم چرا این همه وبلاگ عشقولانه زیاده؟

توی این ۱۰ روزی که من وبلاگ گردی میکنم همش به این وبلاگهای عشقی بر می خورم. وبلاگ هایی که اکثر نویسنده هاشون دچار سر خوردگی و افسردگی و انزوا و کلی مرض روحی دیگه هستن.(خدا شفاشون بده )

هر کی دوستش باهاش قهر می کنه سریع میدوه میاد یه وبلاگ میزنه و غم و غصه هاشو میریزه روی نِت. همشون هم آخر شبا که یا خوابشون نمیبره و یا هم به خاطر یه کابوس عشقی از خواب می پرن میان چرت و پرت می نویسن. یکی نیس به اینا بگه آخه بچه خوب (یعنی بچه ی نفهم) این که تو بهش میگی عقش ( عشق:طرف هنوز بلد نیست درست تلفظ کنه) عشق نیست که هوسه. نه هوسه ... . فقط به ... که نمیگن هوس. خیلی چیزای دیگه وجود داره که ... نیست ولی هوسه. مثلا این که من یه زمانی می خواستم برم کربلا چون میدیدم همه دوستام رفتن کربلا و من نرفتم. اون هوس بود ولی الآن عاشق کربلا شدم ( ریا شد؟)

داشتم می گفتم چرا این همه وبلاگ عشقی میزنن اما چارتا (۴تا) وبلاگِ درست و حسابی در مورد چیزای مهمی مثل تولید علم یا دنیای بعد از ظهور یا اینکه چرا امام زمان نمیاد؟ و خیلی چیزای مهم دیگه ( که من قراره درباره اونا برات بنویسم) پیدا نمیشه؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه دوازدهم دی 1385  |
 التماس دعا
بازم سلام

امروز روز عرفه (در ایران) است. سالروز شهادت حضرت مسلم بن عقیل و اولین سالگرد شهادت حاج احمد کاظمی و ۱۰ سردار دیگر سپاه هم هست که همگی در یک سانحه هوایی ( این روزا توی ایران سانحه هوایی مثل سوانح رانندگی معمولی شده ) شهید شدند. شهادت و رهایی از این دنیا رو به اون شهدا تبریک میگم. از دست دادن اونا رو هم به خودم و همه ملت ایرن تسلیت میگم (گرچه خیلی ها نمیدونن که اونا چه گوهرهایی بودند که از دست ما رفتند).

من به خاطر اینکه باید خیلی سریع از قم به اصفهان برگردم (باید برم دانشگاه) متأسفانه امروز نمیتونم توی مراسم دعای عرفه شرکت کنم. از این جا به همه کسایی که وبلاگ منو می خونن التماس دعا میگم (دوستای با معرفت دعا کنید این مریضی ما هرچی زودتر خوب بشه). برای همه دعا کنید.

آه ...........

همین الآن یه چیزی یادم افتاد که دلم گرفت.............آه ............

امروز روزیه که امام حسین-علیه السلام- با زن و فرزند و خواهران و برادران و پسران خواهران و برادرانش (به جز خانواده حضرت عباس-علیه السلام- ) و فرزندان یتیم برادرش امام حسن-علیه السلام- حرکت خود را از مکه به سمت کوفه آغاز میکند.

آه ..........

اگه روزی به این فکر افتادی که چرا آقا امام زمان ـ قربونش برم - با این همه آه و ناله ماها بازم ظهور نمیکنه به این فکر کن که مردم کوفه که ۱۸ هزار تا نامه برای امام حسین نوشته بودند (که بیا ما رو از دست این حاکم کوفه نجات بده و خودت بر ما حکومت کن و ما تو رو دوست داریم و ....) وقتی امام حسین هنوز به کوفه نرسیده بود راهش رو بستند و محاصره کردنش و بعد هم راه آب رو بستن و دست آخر هم با اون وضع فجیع همه مردای کاروانش ( به جز حضرت زین العابدین-علیه السلام- ) رو کشتن و بعدش هم با بی رحمی تمام زن و دخترای کاروان ( که همگی از نوادگان حضرت رسول بودند) رو به اسیری بردند و توی شهرشون گردوندند. بعدشم به این فکر کن که آیا ما واقعا آقا امام زمان رو دوسِش داریم یا آقا رو هم برای خودمون می خواهیم تا وضع زندگی مون بهتر بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آه.......................

خیلی دلم گرفته. کاشکی بودی و من سرمو میگذاشتم روی شونه هات و های های گریه می کردم.

راستی اصلا می خواستم امروز یه چیزه دیگه بنویسم. این مطالب بالا خود به خود اومدن.

ولش کن بعدا برات مینویسم ( برای یه پست دیگه هم مطلبم جور شد)

 

|+| نوشته شده توسط طه در شنبه نهم دی 1385  |
 ........................................
سلام

دلم می خواست که امروزم یه پست داشته باشم. دلم می خواست یه چیزی برات بذارم که به دردت بخوره .

اما.....................

اما هیچی ندارم. یعنی چیزی آماده نکردم. آخه من هر روز کلی فکر می کنم که چی برات بنویسم ولی امروز اصلا نتونستم فکر کنم.

راستی من الان توی خونه هستم. دیروز یهو تصمیم گرفتم که از دانشگاه بزنم بیرون و بیام خونه. چند وقتی بود که دلم برای اتاق خودم تنگ شده بود.

نُچ ..........

اینجوری نمیشه دارم چرت و پرت مینویسم. فعلا یکی دیگه از برگه های اون کارت دعوت عقد رو برات میذارم.دوسِت دارم. مواضب خودت باش. خداحافظ.


|+| نوشته شده توسط طه در جمعه هشتم دی 1385  |
 
 
بالا