تبليغاتX
شب تنهایی
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
 چه حبر از غزه؟/
 
|+| نوشته شده توسط طه در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  |
 
http://i13.tinypic.com/7xxf6tk.jpg

|+| نوشته شده توسط طه در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386  |
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت...
سلام آسید. چه طوری؟ خوبی ان شاءالله؟ از دست ما که دلخور نیستی؟ خوب خدا رو شکر.

آسید عیدت مبارک. ایشالا سال دیگه این موقع شما از سفر برگشته باشی و همگی دور هم باشیم و این دوریها تموم شده باشه. خیلی دلم برات تنگیده آسید. تو این تهرون که انگار چندان دوست و رفیق نداری. داری؟ ولی فکر کنم رفقات توی قم کم نباشن.

آسید راستش رو بخوای من یه مطلبی رو آماده کرده بودم که برات بنویسم ولی همین که اومدم روی شبکه یادم رفت که چی مس خواستم بنویسم.

یادش به خیر

یه مطلبی که خودم امروز فهمیدم برات می نویسم. من یه مدتی بود که فکر می کردم که چرا آدما همیشه از کودکیشون به نیکی یاد میکنن و همیشه می گن:«یادش به خیر». همیشه دوست دارن که به کودکیشون بر گردن. توی این چند روز که حرف عید فطر بود٬ یاد این روایت معروف افتادم که معصوم فرموده:«هر روزی که در آن معصیت خدا نشود عید است.» و این نکته به ذهنم رسید که مردم کودکیشون رو دوست دارن چون همیشه دوران کودکی عیدشون بوده و روحشون شاد و بانشاط بوده. چون مردم توی کودکیشون پاک و بی گناه بودن و اینجوری بوده که هر روز کودکیشون عیدشون بوده و حالا که از اون دوران گذر کردند هر از چند گاهی یاد قدیم می افتن ناخودآگاه آهی می کشن و میگن:«یادش به خیر».

چندتا لینک:

استفتائات مقام معظم رهبري در باره زكات فطره

نشستی با عوامل مجموعه «ميوه ممنوعه»

برنده جايزه نوبل ادبي 2007: بيش از 30 سال منتظر بودم

عکس های پشت صحنه سریال "اغما"

|+| نوشته شده توسط طه در شنبه بیست و یکم مهر 1386  |
 تموم شد ...
تموم شد٬ دیگه چیزی تا آخر ماه نمونده٬ یک یا نهایتا ۲ روز دیگه روزه میگیریم و بعدش ...

بعدش عید فطر...

بعد از عید فطر چی؟

چند نفر از ما به قرآن خوندن ادامه میدن؟ چند نفرمون بازم صله رحم می کنن و اقوام رو به بهونه شام دور هم جمع میکنن؟ چند نفرمون هنوز به فکر ایتام و محرومان و نیازمندان هستند؟ چند نفرمون باقی می مونن که هنوز به چشم و گوششون تسلط دارند؟ چند نفرمون نماز صبحشون رو اول وقت می خونن؟ چند نفرمون بعد از عید فطر بازم سحرها بیدار میشن و با خدا حرف میزنن؟

ماه خوب خدا داره تموم میشه.

به خودم میگم. حواست رو جمع کن٬ هرچی از اول ماه تا حالا ککم کاری و تنبلی کردی٬ سعی کن توی این دو سه روزی که هنوز وقت داری جبران کنی. معلوم نیست سال دیگه زنده باشی و ماه رمضون سال دیگه رو درک کنی ها! یا شاید هم زنده بودی اما... شاید مثل خیلی ها که امسال از نعمت روزه و نماز و قرآن و ... محروم بودن٬ خدای نکرده سال دیگه تو هم از همه اینا محروم بشی.

خلاصه اینکه هش دار که ماه رمضان رفت...


من یه دوستی دارم که «آسید» صداش میزنم و خیلی هم دوستش دارم

از امروز می خوام هربار که آپ کردم یه مطلب هم برای آسید جونم بنویسم.

آسید سلام.

قبلا فقط باهات حرف می زدم و نجوا میکردم و گاهی هم برات روی کاغذ می نوشتم٬ ولی تصمیم دارم که شروع کنم توی شبکه برات بنویسم. چرایی کارم رو هم بعدا به صورت خصوصی بهت می گم (بالاخره دوتا دوست هم یه رازهایی بین خودشون دارن که نباید بقیه بدونن)

چند روزیه که سرماخوردگی عجیبی اومده سراغم و تقریبا از تموم کار و زندگی افتادم. نمیدونم حکمت خدا ه جوری اقتضا کرده ولی هرچی هست ما که شاکریم. سرماخوردگی باعث شده بود که چند روزی از دنیا بی خبر باشم. امروز یکی دوتا خبری رو که حتما خودت ازشون خبر داری رو خوندم. برام جالب بود.

دانشجوها با رهبری دیدار داشتند. بران جالب بود ببینم که از دانشجوها چه کسانی پشت تریبون رفتند و صحبت کردند و اصلا دوست نداشتم بشنوم که همه کسانی که حرف زدند همشون یک طرز تفکر داشتند. وقتی خوندم که دبیر انجمن اسلامی امیر کبیر٬ نماینده انجمن اسلامی دانشجویان مستقل٬ نماینده جنبش دانشجویی اعتدال اسلامی و ... هم جزو کسانی بودند که پشت تریبون رفتند و صحبت کردند خوشحال شدم. فهمیدم که رهبری بر روی کسانی که دست اندرکار برگزاری چنین لساتی هستند نظارت کامل داره و همه حرفها رو از همه طرز تفکرها می شنوه.

آسید دلم برات تنگ شده٬ خیلی از حرفامو نمیتونم اینجا بزنم و باید یا درگوشی بهت بگم و یا برات بنویسم رو کاغذ.

 

حاشيه هاي فارس از ديدار دانشجويان با رهبر انقلاب  

|+| نوشته شده توسط طه در چهارشنبه هجدهم مهر 1386  |
 هش دار که ماه رمضان شد...

هش دار که ماه رمضان شد...

عید فطر پارسال رو یادت هست؟!

یادت هست که چقدر غمگین و افسرده بودی؟ یادته که احساس می کردی مغبون و بدبخت شدی؟ یادته مثل این ورشکسته ها چه احساس بدی داشتی؟ احساس می کردی که تمام سرمایه و سودت رو یه جا از دست دادی و هیچ چی نداری که حتی بدهی هات رو صاف کنی؟!

می دونم که خوب یادته. خوب یادته که تو دلت هر چی تونستی به خودت بد و بیراه گفتی. خوب یادته که با مشت افتادی به جون دیوار و کاری کردی که تا چند وقت دستت درد می کرد! خوب یادته که توی عید فطر همه شاد و سرحال بودن و به همدیگه تبریک می گفتن٬ اما تو فقط می تونستی این شادیها رو نظاره کنی. نمی تونستی خودت رو توی شادی شریک بدونی. وقتی که کسی بهت می گفت« نماز روزه هاتون قبول باشه» تو پیش خودت فکر می کردی که کدوم نماز؟ کدوم روزه؟ بعد به خودت میگفتی :« آخه اینم نماز بود که تو توی این ماه می خوندی؟ اینا روزه بود که تو می گرفتی؟! چه فرقی بین حالا و اول ماه رمضان داری؟!»

خوب یادت هست که آخر همه این فکرا و حرفا به یه چیز ختم میشد:

همه ش به خودت می گفتی که غصه نخور٬ ایشالا سال بعد. پیش خودت می گفتی که اگه خدا یه کم بهم رحم کنه و هنوز ازم دل نبریده باشه قسمتم می کنه که سال بعد هم ماه رمضون رو درک کنم. ایشالا خدا اجازه میده که سالم باشم و روزه بگیرم و نماز بخونم و سحری بخورم و دعای سحر بخونم و ... .

خلاصه اینکه می خواستم بهت بگم که اگه یادت رفته٬ بدونی که:

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو روزه بگیری٬ روزه کامل و درست بگیری٬ نخوری و ننوشی و نبینی و نشنوی و نگویی و ... .

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو سحر بیدار بشی و سحری بخوری و دعای سحر بخونی و نماز شب بخونی و نماز صبح اول وقت بخونی به امید اینکه یه روزم پشت سر "آقا" نماز صبح به جماعت بخونی. بعد بین الطلوعین رو بیدار بمونی و قرآن بخونی و درس بخونی و با خدا عشق و حال کنین.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو در طول روز وجود خدا رو بیشتر و نزدیکتر حس کنی یا بهتر بگم یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو وجود خدا رو در طول روز توی محوطه دانشگاه و دانشکده و خوابگاه بیشتر "لمس" کنی.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو موقع ظهر وقت داشته باشی که با خیال راحت از اینکه غذای سلف سرویس رو از دست نمیدی و با عجله برای اینکه توی مسجد دانشگاه جا گیرت بیاد بری و توی مسجد برای خدا بیشتر وقت بگذاری.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو عصر که میشه ضعف کنی و بی حال بشی ولی خوشحال باشی که  یه روز دیگه رو هم به خیر و خوشی گذروندی و یه روز دیگه رو کاملا مطیع خدا بودی.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو موقع غروب توی قرمزی افق دنبال گمشده خودت بگردی و مطمئن باشی که "آقا" به یادته(یادت باشه که تا آقا نخواد تو به یادش نمی افتی).

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو موقع اذون مغرب با عجله تجدید وضو کنی و با سرور و شادی خاص ماه رمضون بری مسجد٬ رفقا رو ببینی و همه به هم دیگه از ته قلب بگن " نماز و روزه  قبول باشه"

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو بعد از اینکه نماز عشا رو به جماعت خوندی با برو بچ بسیجی دسته جمعی بری توی صف افطاری سلف سرویس. بعد از اینکه ۱۰ دقیقه توی صف با هم شوخی کردید و خندیدید افطاری و شام رو بگیرید. قبل از افطار کردن سوره قدر رو بخونی و به این فکر کنی که خدا چه قدر خوبه که من تونستم یه روز دیگه رو هم روزه بگیرم. دوباره سر میز شام با ۱۰ تا غذا ۱۵ نفر روزه دار گرسنه سیر بشن و آخر سر هم٬ بگی خدا روزی رسونه٬ یه روزه دیگه هم روزی ما رو رسوند.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو افطاری دعوت بشی٬ اطاق بچه های خوابگاه٬ حسینیه شهید چمران بسیج دانشجویی٬ مسجد دانشگاه٬ خونه ی اقوام و خویشان.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو بعد شام از دوستات جدا بشی و بری سراغ درس٬ جزوه و کنکور و تست و شب بیداری و عشق و حال.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو نیمه ی ماه که میشه با بر و بچ جشنی بگیرید و کف بزنید و با صدای گرفته و گلوی خسته میلاد امام حسن رو به مادرش تبریک بگی. آخر جشن هم از مادرش مزد بخواهی و دعا کنی که شفاعتت کنه.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو شبای احیا رو مثل بقیه شبای ماه شب زنده داریب کنی و هرجا که خدا روزیت قرار داده قرآن به سر بگیری و دعا کنی که خدا ببخشدت و ظهور آقا رو به خاطر تو و گناهات به تاخیر نندازه. برای سلامتی نایبش دعا کنی و ... .

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو روز قدس بری راهپیمایی و نشون بدی که ماه رمضون فقط ماه اعمال فردی نیست. بلکه بیشتر جنبه اجتماعی داره.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو آخر ماه که شد خوشحال و شاد باشی از اینکه تونستی مطیع باشی و حرف خدا رو زمین نگذاشتی.

یک سال منتظر بودی تا ماه رمضون برسه و تو موقعی که خبر عید فطر رو شنیدی به خودت و خدای خودت تبریک بگی و به خودت بگی که نماز و روزه هات قبول باشه.

خوب همه ی اینا رو به خاطر بسپار که آخر ماه مغبون و ورشکسته نباشی.

علی یارت باشه


پیوست:

این هم هدیه من به مناسبت روز اول از ماه دعا و تضرع به درگاه خدا:

دعا در فرهنگ آیات و روایات

|+| نوشته شده توسط طه در جمعه بیست و سوم شهریور 1386  |
 و اینک عشق...
روزگاری بود که دلم می خواست عاشق باشد‌٬ اما...

                                                          عقل چیز دیگری می گفت.

        عقل می گفت که عاقل باش

                                                              عشق یک دیوانگیست

 

آن روزگار گذشت.

و امروز عقل میگوید:

                             «بتاب ای عشق!!»

و عشق تابیدن گرفتست٬

                          وای که چه نوری٬ چه گرمای لذت بخشی.

                          تمام وجودم گرم شدست از گرمای عشق

                                                                              عشق تو ...

نور تابنده ی عشق تمام اطراف مرا روشن کردست:

         همه چیزی زیباست

             همه جا رنگ خداست

                     هیچ کس تنها نیست

                                             و من ...

          عاشقستم امروز

                       با خدا دوستترم

                                  و تو را می خوانم...                       و تو را می خواهم

           روزگارت بی عشق مبادا زین پس.

|+| نوشته شده توسط طه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386  |
 تردید
تردید

چه کلمه ی بدی، نومید کنندست.

تردید من حاصل تعامل عقل و دل من است.یکی می گوید: «به پیش برو که بس صحیح می روی»؛ اما آن دیگر می گوید:«بایست، بازگرد، نرو. این ره که تو میروی به ترکستان است.»

در این میانه آنچه مرا از زهر کشنه تردید مصون می دارد، وجود یک موجود بی منتهاست:

و خدایی که در این نزدیکیست.

چرا که،

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.

|+| نوشته شده توسط طه در دوشنبه پنجم شهریور 1386  |
 
سلام
می خواستم که خودم هم براي خودم کامنت بذارم ولی چون طولانی شد توی یه پست آوردمش. در مورد بعضي از کامنتهاي بچه ها هم مطلب بنويسم:
اولا که آقا "طه" خودت قبلا اينو زياد تجربه کردي و خوب مي دوني که حرف زدن راحت و عمل کردن بسيار سخت است. خوش به حال کساني که بيشتر از اينکه حرف بزنند عمل مي کنند.
دوم: جواب سئوال اولت يه کمي سخته. من خيلي دلم از اين دنيا گرفته و به اميد اينکه يه روز دولت کريمه آقا رو ببينم زنده هستم. حالا اگه با زنده بودن من ظهور آقا به تاخير بيافته چي؟ ولي ... نه من حاضرم همين الان بميرم تا ظهور رخ بده و ان شا الله من هم جزو رجعت کنندگان باشم.
سوم: همه مي گن که علم خيلي ژيشرفت مي کنه. ولي من نميدونم چه علمي؟ همه مي دونيم علوم فني و تجربي در عين اينکه بسيار براي زندگي ما ضروري هستند بدون در نظر گرفتن مصالح تمام دنيا توليد مي شوند و اغلب آنها ذاتا براي محيط زيست مضرند. اصولا ذات تکنولوژي موجود به سمت نابودي زمين حرکت مي کند. (براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه کنيد به کتاب "توسعه و مباني تمدن غرب" نوشته سيد شهيدان اهل قلم "شهيد آويني")
حال آيا اين علوم موجود در دنيا به همين صورت باقي خواهند ماند؟
مي دانيم تکنولوژي براي توليد انبوه و بهره کشي بيشتر از محيط و آسايش در لذت به وجود آمده. آيا تکنولوژي هاي موجود در عصر حکومت آقا کاربردي دارند؟
آنچه مسلم است اينکه پس از برقراري دولت کريمه آقا، هدف جامعه و مردم آن تغيير مي کند. هدف جامعه از "تلاش براي آسايش و لذت و تمتع بيشتر از دنياي موجود" به "تلاش براي ايجاد فرصتهاي بيشتر براي عبادت حق تعالي" تبديل مي شود. در آن زمان محور فعاليتهاي جامعه و دنيا از " اقتصاد" به "فرهنگ" تبديل مي شود.
نميدونم از کجاي مطالب قبلي من اين برداشت صورت گرفته که عصر ظهور رو دور دانستم!!
در مورد اينکه مردم بايد جامعه را براي ظهور آمد کنند، سئوال سوم من ناظر به همين مسئله بود. حال چه بايد کرد؟ در دنيايي که بر اساس مباني تمدن غرب شکل گرفته مي گويند براي اينکه يک کشور جهان سومي و توسعه نيافته به رشد و توسعه دست پيدا کنه قبل از هرچيز بايد زيرساختها را آمده کنه و کارهاي زيربنايي مثل ايجاد راه و ساخت سد و توليد برق و انرژي و... را بايد در مرحله اول انجام بدهد.
حال در بحث حرکت به سمت ظهور که برترين و اصليترين پيشرفت و توسعه در ديدگاه اسلامي است، ما به چه زيرساختهايي نياز داريم؟ چه کارهاي زير بنايي بايد در مرحله اول انجام دهيم؟ همه اينها توضيحات سئوال سوم من بود.
در مورد فرموده آيت الله بهجت با اينکه هيچ کس نمي تواند براي ظهور آقا زماني را پيش بيني و تعيين کند، انا شاالله به همين زودي (همين جمعه) آن نبائ عظيم فرا مي رسد. ما منتظريم.
در مورد اينکه "جواب اين سئوالها با ظهور آقا، مياد" بايد بگم من مطمئنم تا 313 نفر پيدا نشوند که به اين سئوالها و شبيه اينها جوابهاي کامل و از روي صداقت بدهند ظهور رخ نميدهد.
سعي کنيم کارهاي زيربنايي را براي ايجاد دولت کريمه آغاز کنيم.
اما اگر من به خواست خدا زمان ظهور را درک کنم با وضعي که الان دارم علاوه بر اينکه از ظهور خوشحال و مسرور خواهم شد، از اينکه خودم را براي به عهده گرفتن مسئوليتي در دولت کريمه و شايسته سالار آماده نکردم تاسف خواهم خورد.
هرکدام از ما بايد يکي از 313 سردار امام باشيم که نزديکترين کسان به ولي خدا خواهيم بود انشاالله.
به آقا دادشم هم بگم که فاصله بين دو مطلب آخر يعني"بذکر مولانا..." و "چندتا سئوال" تنها يک روز کاريه (فقط شنبه) در ضمن، داداشي خوب مي دونه که من چه قدر سرم شلوغه. مگه نه داداشي؟؟؟
يه گله هم از داداش خودم بکنم که چرا درمورد مطالب کامنت نميگذاره؟ اصلا نوشته هاي منو مي خوني؟
در مورد بي عدالتي ها هم بگم که تا زماني که در ما اراده رفع بي عدالتي به وجود نيومده باشه، همينه که هست.
مردم بايد بخوان که آقاشون بياد. نشونه اين خواستن اينه که خودشون در درجه اول به خودشون ظلم نکنن. عبادت و اطاعت خدا را همانگونه که ازشون خواسته شده انجام بدن.

===========================================================

این شعرو بخون. اگه گریه نکردی... .

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر روی‌اش
به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش

ز دوردست سواران دوباره می‌آیند
که بگذرند به اسبان ِ خویش از روی‌اش

کجاست یوسف ِ مجروح ِ پیرهن‌چاک‌ام؟
که باد از دل ِ صحرا می‌آورد بوی‌اش

کسی بزرگ‌تر از امتحان ِ ابراهیم
کسی چون‌آن که به مذبح برید چاقوی اش

نشسته است کنارش کسی که می‌گِرید
کسی که دست گرفته به روی پهلوی‌اش

هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست
که این غریب نهاده‌است سر به زانوی‌اش

کسی در آن طرف ِ دشت‌ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازوی‌اش

کسی که با لب ِ خشک و ترک‌ترک شده‌اش
نشسته تیر به زیر ِ کمان ِ ابروی‌اش

کسی است وارث ِ این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد موی‌اش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می‌کِشد از هر طرف به هر سوی‌اش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سري
به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش

========================فاضل نظری========================

|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 چندتا سئوال

بسم رب الحسین

و بذکر مولانا صاحب العصر و الزمان

سلام علی آل یاسین.

امروز هم اصلا مطلبی رو آماده نکرده بودم. حالا هم قصد ندارم که مطلبی بنویسم. فقط می خواهم چندتا سئوال بنویسم:

۱- دوستی می گفت: « اگه بهت بگن که در صورتی که تو زنده بمونی امام زمان ۲ سال دیگه ظهور می کنه و تو هم می تونی ببینیش ولی اگه تو بمیری همون موقع آقا ظهور میکنه و تو نمیتونی ببینیش کدوم رو دوست داری؟

اینکه تو زنده بمونی به شرط تاخیر در ظهور آقا و یا تو بمیری و آقا رو نبینی ولی ظهور آقا زودتر اتفاق بیفته»

۲- وقتی آقامون بیاد٬ دنیا چه شکلی میشه؟ آدما چه جور لباس میپوشن؟ چی می خورن؟ خونه ها چه شکلی میشه؟ آیا این همه خیابون و ماشین و ... وجود خواهند داشت؟ آیا شغل هایی که حالا وجود دارند اون موقع هم وجود خواهد داشت؟

کلا جامعه مهدوی چه شکلیه؟

۳- اگه تونستی به سئوال بالا یه جوابی بدی که خودت رو قانع کنه٬ بگو که تا رسیدن به اون جامعه چ قدر راه داریم؟ آیا ما میتونیم اونو بسازیم٬ یا باید منتظر بمونیم که آقا بیاد و خودش آستین بالا بزنه و شروع کنه به ساختن؟

۴- من که امام زمانم رو دوست دارم (لا اقل فکر می کنم که دوستش دارم) چی کار کنم که آقا هم منو دوست داشته باشه؟؟؟؟؟

 

می‌برد قد تو از سرو خرامان رونق
پیش روی تو ندارد مه تابان رونق
از می لعل تو یابد دل غم دیده نشاط
وز گل روی تو دارد چمن جان رونق
گل به عهد تو نیارد شدن از پرده برون
زان که او را نبود پیش تو چندان رونق
رونق جمله جهان گر چه زمان جویا شد
نیست بی روی تو در مجمع خوبان رونق
چه شود مجلس ارباب نظر گر یک شب
گیرد از روی تو ای شمع شبستان رونق
عالم از نور مه و مهر چه رونق گیرد
گیرد از نور رخت دیده من آن رونق

این شعر رو هم از وبلاگ عطر ظهور کپی کردم. (امیدوارم که ناراحت نشده باشن)

 

|+| نوشته شده توسط طه در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386  |
 بذکر مولانا صاحب العصر و الزمان
بسم رب الحسین

و بذکر مولانا صاحب العصر و الزمان

سلام

امروز قصد نداشتم مطلب بنویسم. می خواستم یه سری به وبلاگ بچه ها  بزنم و یه کامنت بذارم و برم سر کلاس.

اما یه چیزایی دیدم که اول اشکم رو در آورد و بعدشم منو وادار کرد که حتما یه مطلب بنویسم.

یه بار نوشتم ولی نتونستم آپ کنم. حالا دارم تمام اون مطلبو دوباره بنویسم.

دوستای قدیمیتر اگه یادشون باشه من یه مطلب نوشته بودم به اسم "چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟" که توی اون درمورد اینکه چرا این همه وبلاگ عشقی زیاد شده نوشته بودم.

امروز یه وبلاگایی دیدم که درباره دغدغه های من نوشته بودن. کلی خوشحال شدم.

حالا فهمیدم که چرا آقا (آیت الله خامنه ای) توی یکی از صحبتاشون فرموده بودن (نقل مضمون) این جوونای نسل سوم انقلاب اگه از نسل اول و دوم برتر و بهتر نباشن کمتر نیستن و اینا بهتر میتونن از انقلاب دفاع کنن.

حالا می فهمم که چرا رهبری این قدر جوونا رو دوست داره و تحویلشون میگیره.

 

چندتا از وبلاگایی که بهشون سر زدم:

مکن و داداشی

خلوت دل

گل نرجس

تمام خلقت در انتظارند

منتظران ظهور

عطر ظهور

وبلاگ ایران اسلام

السلام علیک یا زینب کبری

آن سفر کرده

یا امام زمان

نجوای شبانه

فلرصت ندارم که بقیه دوستان رو لینک کنم.

شاید در پیوست.

التماس دعا برای فرج آقا.

یا زهرا

|+| نوشته شده توسط طه در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا