تهران => شهر خیابانها
نمایشگاه => ساعت شلوغی
مترو => درهایی که بسته نمیشوندسلام بر عشق
گلی که عالم از او تازه بود پرپر شد
یگانه کوکب باغ وجود پرپر شد
شب شهادت زهرا(س) علی (ع) به خود میگفت
گل محمدی من چه زود پرپرشد
خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی(ع)
تمام گلشن غیب و شهود پرپر شد
به باغ حُسن کدام آفتاب ناب افسرد
که در مدار افق هرچه بود پرپر شد
برای تسلیت اهل باغ آمده بود
شقایقی که به صحرا، کبود پرپر شد
ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت
گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد
زکریا اخلاقی
در حالی که دقیقا 44 ماه از انتخاب دکتر احمدینژاد به ریاست جمهوری میگذرد، حجم سنگین فعالیتهای وی، رئیس جمهور ایران را به پرکارترین مقام عالی رتبه در جهان تبدیل کرده است.
انجام بیش از 52 سفر استانی و بازدید حدود 500 شهر بزرگ و کوچک در کشور علاوه بر سفرهای پي در پي به برخی مناطق مانند قم، مشهد و عسلویه در مدت کمتر از چهار سال، بخشی از کارنامه سنگین فعالیتهای دکتر احمدی نژاد را تشکیل میدهد. برای دیدن ادامه مطلب و چند جدول از فعالیتهای روئزانه حاج محمود به لینک زیر که مراجعه کنید:
لازم به ذکر است که لینک بالا مربوط به یکی از صفحات خبرگزاری تابناک است که سابقه حمایت از محسن رضایی را بسیار در پرونده دارد و در حال حاضر با اعلام کاندیداتوری دکتر رضایی انتظار میرود فعالیتهای تبلیغاتی برای دکتر رضایی در کنار تخریبهای گاه و بیگاه دولت، در این سایت دوباره آغاز شود.
پی نوشت۱-: امروز داشتم سخنرانی دکتر احمدی نژاد رو مستقیم از تلویزیون میدیدم. هنوز صحبت دکتر در مورد ژنو شروع نشده بود که مجری شبکه خبر گفت به دلیل پخش اذان سخنرانی دکتر رو قطع میکنیم و بعد از اذان اگر سخنرانی دکتر ادامه داشت٬ با پخش آن در خدمتتان هستیم. یاد وقتهایی افتادم که پخش فوتبالهای اروپایی با اذان تداخل داره. شبکه سه بدون اینکه پخش فوتبال رو قطع کنه٬ فقط با زیرنویس اعلام میکنه که وقت اذان شده. مدتی که اذان پخش میشد سخنرانی دکتر رو از شبکه العالم پیگیری میکردم. دکتر داشت ماجرای ژنو رو تعریف میکرد٬ اذان تموم شد و مجری شبکه خبر (همون که پریده بود وسط حرفای دکتر) بدون اینکه به روی خودش بیاره٬ عناوین خبری رو اعلام کرد و بعدش هم با همکارش مشروح اخبار رو اجرا کردند و دیگر هیچ ... .
پی نوشت۲- آیات الله خامنه ای:«انتخابات در ایران را در مقایسه با کشورهای مدعی دمکراسی، آزادتر و پرشورتر دانستند و افزودند: با حضور پرانگیزه مردم، همواره انتخاباتی سالم، متقن و خوبی در ایران برگزار شده اما متأسفانه برخی دوستان بیانصاف و کسانی که جزو ملت هستند و توقع دارند مردم به آنها توجه کنند، با ناسپاسی، علیه ملت حرف می زنند و با تکرار حرف دروغ دشمن، سلامت انتخابات را
برای من این سوال پیش اومد که "دوستان بی انصاف" چه کسانی هستند؟؟
سلام بر عشق
چند روز پیش که فرصتی و مسافرتی دست داده بود٬ اندکی مجال فکرکردن پیدا کردم. به خاطر فعالیتهایی که سابقا داخل دانشگاه انجام میدادم٬ اغلب اوقاتی که به فکر کردن در مورد مسائلی غیر از مشغله های روزانه میپردازم٬ به صورت خودکار فکرم به سمت مسئله فرهنگ و کار فرهنگی متمایل میشه.
این بار هم وقتی داشتم به فرهنگ فکر میکردم٬ به یاد صحبتی افتادم که فرهنگ را با هوا مقایسه کرده بود. اگه اشتباه نکنم٬ آقا فرهنگ جامعه را هوایی که جامعه در آن تنفس میکنه تشبیه کردند و گفتند که فرهنگ جامعه را نمیشود یکباره عوض کرد.
فکر کنید که من مسئول بهبود هوایی شده ام که مردم تهران تنفس میکنند!! اگه اهل تفکر هستید٬ برای اینکه بدونید من چیکار میکنم ادامه مطلب را بخونید...
سلام به همه دوستانی که اومدند و به من سر زدند و من رو شرمنده کردند. بعد از این همه وقتی که وبلاگ رو آپ نکردم٬ امروز که دوباره اومدم دیدم که هنوز هستند کسانی که به من سر میزنن. از همه رفقا بابت این بی ادبی که «دید»هاشون رو به «بازدید» نرسوندم عذر می خوام.![]()
الان حدود هفت ماه از آخرین مطلبی که پست کردم میگذره. توی این مدت من کجا بودم؟!
حدود پنج ماهش رو مشغول تجهیز خودم بودم برای کنکور ارشد. دوران خوبی بود، دوباره درسهای دوره کارشناسی رو مرور کردم و از اینکه چیزای جدیدتری از فیزیک یاد میگرفتم لذت زیادی میبردم. توی این مدت، خوشبختانه یا متأسفانه، مودم رایانه خراب بود و نمی تونستم مطلب بنویسم. فرصتی هم برای تعمیرش نداشتم. راستش از بس خوردم و خوابیدم و درس خوندم، 15 کیلو اضافه وزن پیدا کردم
.
بلافاصله بعد از کنکور رفتم دنبال پاس کردن دو درس باقیمانده از دوران کارشناسی. اواسط اسفند ماه هم جای شما خالی با رفقای قدیمی، شاید برای آخرین بار، رفتم اردوی جنوب
. اردوی خوبی بود و نبود. بیشتر رفقام رفته بودند کربلا و ما ۵-۶ نفر جامونده بودیم که همراه یه عده تازه وارد رفته بودیم؛ ولی به هر حال زیارت شهدا
حال خودش رو داشت و یه کمکم کرد که یه کم به آدمیت نزدیکتر بشم.
بعد از اردو چند روزی در خدمت خونواده بودم که توی اون مدت هم سرماخوردگی داشتم و حال و روز خوبی نداشتم. روز ۴ فروردین هم طبق برنامه قبلی از خونواده خداحافظی کردم و برای اولین بار راه افتادم به سمت اردوی جهادی. اتفاقات جالبی توی اردو افتاد که ایشالا در فرصت مقتضی، به همین زودی، براتون مینویسم.
بعد از اردو هم مشغول قضای دید و بازدیدهای عید شدم. این وسط یه مودم "ای دی اس ال" خریدم و وارد دنیای مجازی (سایبر) شدم. الآن هم در خدمت شما هستم. از طرف همه شما سالگرد ازدواجم رو به خودم و خانوم بهتر از گلم
تبریک میگم و باز هم از طرف همه شما امیدوارم که همیشه با هم باشیم و هیچ وقت از هم دور نشیم.
این هم یکی از عکسای اردو جهادی:

اشتباه نکنید؛ این بزرگه برو بچز خودمونه که توی اردو با بچه های بومی رفیق شده؛ روز آخر اردو یکی از بچه های بومی که توی عکس میبینید رفته بود توی بغل این رفیق ما جا خوش کرده بود و پایین نمیومد. خیلی با هم رفیق شده بودند.![]()
ماه رمضان آمد؛ ماهِ مبارکِ رمضان آمد؛ ماهِ بهارِ قرآن و سریالهای مناسبتیِ تلویزیون آمد؛
خوش آمد.
در این ایامِ مبارک، اگر تلویزیون فرصتی برایتان گذاشت، سری هم به مفاتیح بزنید.

دعایی در مفاتیح ثبت شده به نامِ دعای «افتتاح». سفارش شده که این دعا را هر روز در ماهِ مبارکِ رمضان بخوانیم.

یکی از تفاوتهای عمدهی پیروانِ ائمه با اهلِ سنت و جماعت، مسئلهی «دعا» است. فرزندانِ حضرتِ زهرا (س) دعاهای فراوانی را برای ما به یادگار گذاشتهاند که بخشی از آنها به کوشش «شیخ عباس قمی» در کتابِ ارزشمندِ «مفاتیح الجنان» گردآوری شده است. یکی از این دعاها، دعای افتتاح است که در ادامه بیشتر از آن خواهم گفت؛ به مدد خدا.
یکی از موضوعاتی که این روزا بحث در موردش داغه، مسئله انتخاب رشته و دانشگاهِ. موضوعی برای بعضیا مایهی سرکیسه کردنِ دیگران شده و برای بعضیا دردسر و عذاب؛ برای من هم مایهی سخنپراکنی شده، و شاید هم افزایش بینندههای وبلاگم.
اما من نمیخوام در موردِ انتخاب رشته حرف بزنم؛ موضوعی که برای من جالب و کمی هم مهمه مسئلهی دانشگاه رفتنِ دختراس. اگه این مسئله برای شما هم جالبه میتونیم یه مدتی خودمونو باهاش سرگرم کنیم!
به نظر شما دخترا برای چی میرن دانشگاه؟
چه انگیزهای این همه تلاش برای ورود به دانشگاه رو توجیه میکنه؟
آیا بعد از اتمام دبیرستان راهِ دیگری غیر از ورود به دانشگاه جلوی دخترانِ این مملکت وجود نداره؟
آیا مسیرِ یک زندگیِ موفق و سعادتمند، فقط و فقط از میان دانشگاه عبور میکنه؟
غیر از دانشجو شدن چه مسیرهای دیگری به ارتقاءِ شأن اجتماعیِ جوانان کمک میکنه؟
ادامهی مسیرِ ورود به دانشگاه، برای دختران به کجا منتهی میشه؟
چند درصد از دخترانِ فارغالتحصیلِ دانشگاه، وارد بازارِ کار میشوند؟
چه کسری از دخترانی که بعد از دانشگاه واردِ بازارِ کار میشوند در زندگیِ خانوادگی و کاری خود موفق هستند؟ (اصولاً چه مشاغلی زنان را از موفقیت در زندگی خانوادگی باز میدارند؟)
آیا دخترانی که وارد دانشگاه نشدند دارای منزلتِ اجتماعیِ قابل قبولی نیستند؟
یکی از دخترانِ دانشجویی که من میشناختم؛
او 4 سال پیش وقتی میخواست انتخاب رشته کند تنها هدفش این بود که دانشجو بشود. او با محدودیتهای طبیعیای که داشت نمیتوانست جایی غیر از شهر محل سکونت خانوادهاش و شهرهای نزدیک به آن درس بخواند. الآن بعد از 4 سال هزینه کردنِ وقت و سرمایهیِ مملکت و خانوادهاش، او که یک ازدواجِ نسبتاً موفق داشته قصدِ ادامهی تحصیل ندارد. اگر هم روزی به ادامه تحصیل فکر کند سراغِ رشتههایِ کاردانی مثلِ حسابداری فکر میکند.
خواهر او که 5 سال از او بزرگتر است و با همان محدودیتهای طبیعی روبرو بوده، در طولِ دورهی کارشناسیاش جزو 3 نفر برتر کلاس بوده. او پس از اینکه ازدواج کرد دیگر ادامه تحصیل نداد، مدتی درصدد پیدا کردنِ شغلی اداری متناسب با رشتهی تحصیلیاش بود که پیدا نکرد؛ (البته پس از مدتی از او به خاطر اینکه دانشجوی ممتازی بود در یکی از اداراتِ شهرداری مشغول به کار شد.)
اما برادرِ این دو خواهر پس از آنکه یکبار در کنکورِ سراسری قبول نشد، مسیرِ سربازی را در پیش گرفت. او خیلی خوششانس بود که پس از پایانِ سربازی توانست در امتحانِ ورودی کارخانهی فولادِ اصفهان شرکت کند، (این امتحان، دورهی برگزاریِ مشخصی ندارد. گاهی 3-4 سال میگذرد و این امتحان برگزار نمیشود.) و البته با اندکی پارتیبازی توانست به عنوانِ کارگر مشغولِ کار شود. او با دختری ازدواج کرد که دیپلمِ حسابداری دارد و هیچ علاقهای به مشاغلِ مرتبط با حسابداری ندارد.
همسرانِ هر دویِ آن خواهران، دانشجوی دانشگاهِ آزاد بودهاند. هر دو برق خواندهاند. آنکه «برقِ قدرت» خوانده، نظامی شده و فعلاً به کاری که چندان نیازی به تحصیلاتِ او ندارد مشغول است. آن دیگری که «مخابرات» خوانده، در یک کارخانهی کاشیسازی مشغولِ کار است و من اطلاعِ چندانی از چگونگیِ کارش ندارم، تنها می دانم که «قراردادی» است.
مثالهایی از این دست در اطرافِ شما کم نیست؛ البته مثالِ زنانی که تحصیلاتِ عالیِ دانشگاهی دارند و مشغولِ کار هستند و هم در محیطِ خانه و هم در محیطِ کار موفق عمل کردهاند کم نیست. خودِ من هم مثالهایی از این دست در نزدیکیِ خود دارم که إنشاءالله در نوبتی دیگر مطرح خواهم کرد.
صورت مسئله چیست؟ اینکه دانشگاه رفتنِ دختران در بسیاری از موارد عواقبِ خوشی برای مملکت نداشته و نخواهد داشت.
عواقبی نظیر:
بیبازده ماندن و هدر رفتنِ بسیاری از هزینهها و یارانههای دولتی به خاطر عدم اشتغالِ دخترانِ تحصیلکرده.
کاهشِ نسبتِ مردانِ تحصیل کرده به زنانِ تحصیل کرده و حتی وارونه شدنِ این نسبت.
افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه افزایشِ انتظاراتِ آنها از یک ازدواجِ موفق.
افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه افزایشِ اختلافِ سنیِ مادران و فرزندان.
افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه کاهشِ میزانِ بهداشتِ روانیِ در خانواده و به تبعِ آن در کلِّ جامعه.
افزایشِ میزانِ حضورِ زنان در مشاغلی که با روحیاتِ مردانه سازگارتر است تا ظرافتهایِ زنانه، چه نتایجی دربر دارد؟
شما چه عواقبی برای افزایشِ میزانِ ورودِ دختران به دانشگاه (به صورتی که اتفاق میافتد و نه در حالتِ کلی) میبینید؟
قبل از هر چیز بگویم که همسر من هم یک دانشجو است تا از اتهامِ تحجر خلاص شوم. نه من و نه هیچ روشنفکرِ دیگری، چه روشنفکرِ دینی و چه روشنفکرِ غیرِ دینی، با اصلِ امکانِ تحصیلاتِ عالی برای دخترانِ این مرز و بوم مخالف نیستیم. بنده کمترین سودی که با ورودِ دختران به دانشگاه برای مملکت میبینم، افزایشِ معلوماتِ اجتماعیِ دختران است. اما فکر میکنم که هزینهای که برای این منفعت پرداخته میشود میتواند بسیار کمتر از 4 سال تحصیل در دانشگاه باشد و یا اقلاً با این هزینه میتوان بسیاری منفعتهای دیگر نیز به دست آورد.
دخترانی که از ورودِ به دانشگاه انتظارِ شغل و درآمد دارند باید بدانند که در جوامعِ امروزی بسیاری از مشاغل وجود دارند که حضور زنان در آنها ضرورتِ فراوان دارد:
در هر دادگاهِ خانواده حضورِ یک قاضی و یک وکیلِ زن برای سلامت و عادلانه بودن قضاوت ضروری است.
علاوه بر اینکه تدریسِ زنان در مدارسِ دخترانه ضروریست، در مقاطعِ پیشدبستانی تا سالهای آخرِ دبستان نیز حضورِ زنانِ تحصیلکرده ضروری احساس میشود.
حضورِ زنانِ تحصیلکرده در تمامیِ رشتههای پزشکی برای برقراریِ سلامتِ روانی در جامعه بسیار لازم است.
زنانِ هنرمند و تحصیلکرده بسیار بهتر از مردان میتوانند مدهایِ لباسِ متناسب با ظرافتها و زیباییهای زنانه و فرهنگِ متعالیِ این مملکت طراحی کنند.
در تمامیِ مراحلِ زندگیِ یک زن، زنی که تحصیلاتِ عالی دانشگاهیِ در زمینهی مشاوره داشته باشد بسیار مورد نیاز اوست.
پیوستی برای اطلاعِ بیاطلاعان:
1- روی سخنِ من با خودِ دخترانِ جامعهام بود، نه قانونگذارانِ جامعه؛ میخواستم به خواهرانِ خود بگویم که در انتخابِ رشته، بیش از هرچیز به وظیفهای که در جامعه بر عهدهشان قرار دارد بیاندیشند و نه به مزایایِ مادیای که آن رشته برایشان در پی خواهد آورد.![]()
2- محضِ اطلاعِ جناب«آرتمیس» با افتخار میگویم که من در مقطعِ کارشناسی-دورهی روزانه- دانشگاهِ صنعتی اصفهان، که یکی از 5 دانشگاهِ برترِ ایران است، درس میخوانم. سالِ آینده هم، إنشاءالله، در مقطعِ کارشناسیِ ارشد دانشگاهِ تهران یا امیر کبیر ادامه تحصیل خواهم داد. (بترکه چشم حسود!!
)
3- متأسفانه مسئلهی «عدم زندگیِ هدفمند» در جامعهی جوانِ ما گریبانِ بسیاری از جوانان را گرفته است. بنده با استفاده از ارتباطاتِ گستردهام و بر اساسِ تجربیاتِ شخصیام به این نتیجه رسیدهام که این «هدفمند نبودنِ کلّیتِ زندگی» در میانِ دخترانِ جامعه شیوعِ بیشتری دارد تا پسران. (شاید یکی از دلایلش این باشد که پسران، خود به دنبالِ شریکِ زندگی و همراهِ راه میروند
، ولی بیشترِ دختران-نه همهی دختران- منتظر میمانند تا شریکِ زندگیِ آیندهشان به سراغشان بیاید
)
4- در موردِ سهمیهبندیِ جنسیتیِ ظرفیتِ ورودیِ دورهی کارشناسیِ دانشگاههای دولتیِ کشور: سهمیهی جنسیتی به گونهایست که دولت موظف است در هر سال، هم تعدادِ پذیرفتهشدگانِ مؤنث و هم میزانِ پذیرفتهشدگانِ مذکر بیش از 30% کل ظرفیتِ دانشگاهها باشد و 40% باقیمانده بدونِ اعمالِ هیچگونه سهمیهبندی توزیع شود.![]()
5- همهی دوستان و دشمنان بدانند که ما شیعهایم
و مکتبِ ما مکتبِ وظیفه است؛ همانگونه که پیرِ جماران گفت:«ما موظف به وظیفهایم». ما پیروانِ مکتبِ تشیع، با انتخابِ این مکتب برای خود یک هدفِ نهایی ترسیم کردهایم و موظفیم که در راهِ رسیدن به آن هدف گام برداریم و باید تمامِ شئونِ زندگیِ فردی و اجتماعیِ خود را بر اساسِ این وظیفه تنظیم کنیم ...
بازم سلام و عیدتون مبارک. امروز روزی بود که خدا بیشترین اعتماد رو به آدم کرد و یک نفر از نسل بشر را برگزید. مبارکت باشد ای بشر.
خیلی حرف دارم که بزنم. اول از همه دلیل اصلی اینکه از وبلاگ دور بودم رو میگم.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون. از نوروز ۸۶ تلاشهایی برای ازدواج شروع کرده بودم که این تلاشها از آذرماه ۸۶ به نتیجه نزدیک شد و بعد از گذراندن دوره مشاوره ژنتیک و آزمایشهای لازم (مثل ایدز و اعتیاد وتالاسمی و هپاتیت و ...) بالاخره "بله" رو از "دخترعمو"ی سابقم گرفتم.
عید امسال چندان خوب نبود.
ولی بعد از عید با اتفاقات خوبی برای من همراه بود. ۲۶ فروردین عقد ما بسته شد. اونم تو آسمونا. ایشالا قسمت شما هم بشه. خیلی شیرینه. دورانه نامزدی رو میگم. دوران عقد هم که جای خودشو داره.
خلاصه اینکه ما حسابی دستمون بند بود. توی ۱۰ ماه گذشته فرصت کمی برای کارای فوق برنامه داشتم ولی حالا سرم داره خلوت میشه.
اقلا تا وقتی بخوام برم سر کلاس فوق لیسانس وقت دارم که وبلاگ بنویسم.
فعلا "یا علی"