تبليغاتX
شب تنهایی
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
 من مریضم

آینه گر عیب تو بنمود راست

خود شکن، آیینه شکستن خطاست

 

من مریضم؛ مرضِ «متفاوت بودن» دارم. همیشه می‌خوام متفاوت باشم؛ وقتی همه خوابند من بیدار میمونم، وقتی همه بیدارند من می‌خوابم. وقتی دیگران مشغول واجبات هستند من به مستحبات مشغولم و وقتی که بقیه دارند مستحبات رو به جا میارند من ... .

افسوس، افسوس که توی این سال‌ها نتوستم خودم رو تغییر بدم. همیشه دوست داشتم توی کانون توجه باشم و دیگران درمورد من حرف بزنند، اگه از خوبی‌های نداشته من بگن که بساط تفاخر پهن میکنم و اگه از بدی‌هام بگن که اسباب مظلوم‌نمایی فراهم میکنم.

وقتی توی جمع هستم حال و هوای معنوی و ارتباط با خدا پیدا میکنم و وقتی توی خلوت خودم هستم ... .

اگه کسی پیدا بشه که با کارهای خوبش بیشتر از من توجه دیگران رو  به خودش جلب کنه ازش دلخور میشم. اگه کسی زودتر از من یه کاری رو انجام داد، من هم حتما باید اون کار رو با کیفیت و کمیت (اقلا در ظاهر) بیشتر انجام بدم.

خلاصه اینکه خیلی مرضها دارم که باید دوا بشن.

شکوفه جان یه ذره از اون عطر سیبت مرحمت کن که دوای درد و شفای مرض من بشه. ایشالا وقتی خوب شدم، خودم نوکریت رو میکنم.

|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 اگر بیایی غریب می‌مانی

شکوفه نَیا؛ که اگر بیایی غریب می‌مانی!!

شکوفه اگر بیای چه کسی عَلَمت را بر دوش می‌کشد؟

اگر بیایی، که می‌خواهد سفیرت در شرق و غرب عالم باشد؟

چه کسی می‌تواند دل از خانه بکند و به شهرهای دور و روستاهای نزدیک  برود و پیام تو را ببرد؟

چه کسی حاضر می‌شود به خاطر تو دل از آسایش و امنیت بکند و در کوه‌های صعب‌العبور و دشت‌های خشک و دریاهای بی ساحل پیام تو را به گوش جهانیان برساند.

 شکوفه جان؛

امثال «بَشاگَرد» و «دَلگان» و «تِیَک» و «کِردُوف» در ایران کم نیست و در دنیا بسیار بسیار زیاد است.

شکوفه جان، می‌گویند قرار است وقتی تو بیایی، همه‌ی این جاها آباد شوند.

عزیز من با عرض معذرت باید بگویم که اگر حالا بیایی، همه‌ی آنها را باید خودت به تنهایی آباد کنی.

شکوفه‌ی سیب خدا، کسی پیدا نمی‌شود که تابستان‌های سیستان و بلوچستان به «گُوَس» برود و برای بچه‌های آن‌جا از تو بگوید و از آرمان‌هایت.

کسی نیست که در زمستان‌های پر از برف «کِردوف» برای مردم آنجا نماز جماعت برگزار کند و از تو بگوید. آنها هنوز احکام طهارتشان را هم بلد نیستند؛

ولی تو را دوست دارند. می‌گویند اگر تو بیایی روستایشان گلستان می‌شود.

شکوفه من؛

می‌ترسم اگر بیایی امثال من که دم از تو میزنند به خاطر دنیای آرام و پر از سکون خود در مقابل تو و دین تو بایستند.

متأسفم که باید بگویم هنوز هم غریبی شکوفه جان.

پس لطفاً حالا نیا!!

|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 شکوفه سیب خدا

سلام ای عشق

شکوفه سیب؛ سلام

بالاخره تونستم با اسمی که برات انتخاب کردم یه ترکیب اضافی بسازم. آخه ما عادت داریم همیشه چیزای خوب رو به یه چیزی منتسب کنیم؛ مثلا میگیم "پسر خوب م" به جای اینکه بگیم سر خوب.

من هم طبق عادت سعی کردم که برای اسمت یه وصله جور کنم و "شکوفه سیب" رو به یه چیزی اضافه کنم.

اما نمیدونم تو نچسبی یا "اضافه"هایی که من برات جور میکردم تا بهت بچسبونم؟!

بالاخره یه مضاف الیه برات پیدا کردم

تو شکوفه هستی، ولی فقط شکوفه سیب؛

                   تو شکوفه سیب هستی، ولی فقط

"شکوفه سیبِ خدا"         

خدا حفظت کنه؛ از دست ما مریض نشی یه وقت!!

|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 انتخاب رشته یا انتخاب همسر؟!

پارسال در همچین روزهایی (ایام انتخاب رشته دانشگاههای دولتی) یک مطلب نوشتم که تیتر جنجالیش باعث شد پربیننده ترین مطلب وبلاگ بشه و بیشترین کامنت رو به خودش جلب کنه (البته این قضیه دلایل دیگه ای هم داشته)

تصمیم گرفتم تا با اندکی تصحیح امسال هم همان مطلب را عینا (همراه نظراتش) برای مدتی به عنوان مطلب اول وبلاگ بگذارم. (تصحیحات اندک و مشخص هستند)

سال گذشته یه عکس هم آپلود کرده بودم که امسال به خاطر فیلتر شدن سایتی که این خدمات رو ارائه میکرد فعلا عکس نداریم:

یکی از موضوعاتی که این روزا بحث در موردش داغه، مسئله انتخاب رشته و دانشگاهِ. موضوعی برای بعضیا مایه‌ی سرکیسه کردنِ دیگران شده و برای بعضیا دردسر و عذاب؛ برای من هم مایه‌ی سخن‌پراکنی شده، و شاید هم افزایش بیننده‌های وبلاگم.

اما من نمی‌خوام در موردِ انتخاب رشته حرف بزنم؛ موضوعی که برای من جالب و کمی هم مهمه مسئله‌ی دانشگاه رفتنِ دختراس. اگه این مسئله برای شما هم جالبه می‌تونیم یه مدتی خودمونو باهاش سرگرم کنیم!

به اصل مطلب دقت کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط طه در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  |
 روز آشنایی مان

دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو  وا ستانمش

-------------------------------------------------------

پست تکمیلی:

دیروز بالاخره فرصت پیدا کردم که فیلم "به همین سادگی" رو ببینم.

یکی از دوستام که فیلم رو توی سینما دیده بود، به خاطر تأهلم، خیلی بهم توصیه میکرد این فیل رو ببینم و میگفت تنها ببینمش (یعنی بهتره که خانومم این فیلم رو نبینه؛ یا لااقل اون هم خودش تنهایی فیلم رو ببینه)

بعد از دیدن لوح (سی دی) اول فیلم، عمداً به ذهنم فرصت دادم و دیدن لوح دوم رو به تأخیر انداختم تا بیشتر در مورد موضوع فیلم فکر کنم. موضوع خوبی برای فیلم انتخاب شده بود و من تونستم مطالب خوبی ازش یاد بگیرم. یاد گرفتم که گیرافتادن یک پرنده توی قفس یعنی چی و چه بلایی به سر پرنده میاره!!

تذکری که امیدوارم همیشه توی گوشم زنگ بزنه؛ زن و شوهر، دو همراه و دو رفیق و دو یار هستند و باید شانه به شانه هم حرکت کنند؛ نه اینکه یک کسی جلوتر حرکت کند و دیگری اصطلاحاً از پشت سر هوای او را داشته باشد. دو انسانی که یار هم هستند با تمام مسائل در کنار هم روبرو میشوند.

 

روز آشنایی‌مان ...

            ما روز آشنایی نداشتیم!!                 ... ما از اول با هم آشنا بودیم.

                                                            شاید هم از ازل آشنای هم بودیم ...

ولی «روز» آشنایی نداشتیم

                        ... یعنی تا آنجا که من یادم است خورشیدی توی آسمان نبود

            نه اینکه خورشید نبود ... بود؛

                        ولی توی آسمان نبود ...

                                    خورشید توی چشمان من بود ...

                                        همیشه شنیدی که «خورشید در چشمان تو طلوع میکند»

            ... ولی موقع آشنایی‌مان خورشید توی چشمان من بود؛

                                                                                                من به تو نگاه میکردم.

 

 

|+| نوشته شده توسط طه در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 و ما ادریک ما النمایشگاه؟!!

تهران => شهر خیابانها

نمایشگاه => ساعت شلوغی

مترو => درهایی که بسته نمیشوند
|+| نوشته شده توسط طه در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388  |
 گلی که عالم از او تازه بود پرپر شد

سلام بر عشق

گلی که عالم از او تازه بود پرپر شد
یگانه کوکب باغ وجود پرپر شد
 
شب شهادت زهرا(س) علی (ع) به خود میگفت
گل محمدی من چه زود پرپرشد
 
خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی(ع)
تمام گلشن غیب و شهود پرپر شد
 
به باغ حُسن کدام آفتاب ناب افسرد
که در مدار افق هرچه بود پرپر شد
 
برای تسلیت اهل باغ آمده بود
شقایقی که به صحرا، کبود پرپر شد
 
ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت
گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد
 
زکریا اخلاقی

|+| نوشته شده توسط طه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  |
 تاريخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۸۷
سلام بر عشق

در حالی که دقیقا 44 ماه از انتخاب دکتر احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری می‌گذرد، حجم سنگین فعالیت‌های وی، رئیس جمهور ایران را به پرکارترین مقام عالی رتبه در جهان تبدیل کرده است.
انجام بیش از 52 سفر استانی و بازدید حدود 500 شهر بزرگ و کوچک در کشور علاوه بر سفرهای پي در پي به برخی مناطق مانند قم، مشهد و عسلویه در مدت کمتر از چهار سال، بخشی از کارنامه سنگین فعالیتهای دکتر احمدی نژاد را تشکیل می‌دهد. برای دیدن ادامه مطلب و چند جدول از فعالیتهای روئزانه حاج محمود به لینک زیر که مراجعه کنید:

لازم به ذکر است که لینک بالا مربوط به یکی از صفحات خبرگزاری تابناک است که سابقه حمایت از محسن رضایی را بسیار در پرونده دارد و در حال حاضر با اعلام کاندیداتوری دکتر رضایی انتظار میرود فعالیتهای تبلیغاتی برای دکتر رضایی در کنار تخریبهای گاه و بیگاه دولت، در این سایت دوباره آغاز شود.

پی نوشت۱-: امروز داشتم سخنرانی دکتر احمدی نژاد رو مستقیم از تلویزیون میدیدم. هنوز صحبت دکتر در مورد ژنو شروع نشده بود که مجری شبکه خبر گفت به دلیل پخش اذان سخنرانی دکتر رو قطع میکنیم و بعد از اذان اگر سخنرانی دکتر ادامه داشت٬ با پخش آن در خدمتتان هستیم. یاد وقتهایی افتادم که پخش فوتبالهای اروپایی با اذان تداخل داره. شبکه سه بدون اینکه پخش فوتبال رو قطع کنه٬ فقط با زیرنویس اعلام میکنه که وقت اذان شده. مدتی که اذان پخش میشد سخنرانی دکتر رو از شبکه العالم پیگیری میکردم. دکتر داشت ماجرای ژنو رو تعریف میکرد٬ اذان تموم شد و مجری شبکه خبر (همون که پریده بود وسط حرفای دکتر) بدون اینکه به روی خودش بیاره٬ عناوین خبری رو اعلام کرد و بعدش هم با همکارش مشروح اخبار رو اجرا کردند و دیگر هیچ ... .

پی نوشت۲- آیات الله خامنه ای:«انتخابات در ایران را در مقایسه با کشورهای مدعی دمکراسی، آزادتر و پرشورتر دانستند و افزودند: با حضور پرانگیزه مردم، همواره انتخاباتی سالم، متقن و خوبی در ایران برگزار شده اما متأسفانه برخی دوستان بی‌انصاف و کسانی که جزو ملت هستند و توقع دارند مردم به آنها توجه کنند، با ناسپاسی، علیه ملت حرف می زنند و با تکرار حرف دروغ دشمن، سلامت انتخابات را زیرسئوال می برند

برای من این سوال پیش اومد که "دوستان بی انصاف" چه کسانی هستند؟؟

|+| نوشته شده توسط طه در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388  |
 فرهنگ هوایی!!!

سلام بر عشق

چند روز پیش که فرصتی و مسافرتی دست داده بود٬ اندکی مجال فکرکردن پیدا کردم. به خاطر فعالیتهایی که سابقا داخل دانشگاه انجام میدادم٬ اغلب اوقاتی که به فکر کردن در مورد مسائلی غیر از مشغله های روزانه میپردازم٬ به صورت خودکار فکرم به سمت مسئله فرهنگ و کار فرهنگی متمایل میشه.

این بار هم وقتی داشتم به فرهنگ فکر میکردم٬ به یاد صحبتی افتادم که فرهنگ را با هوا مقایسه کرده بود. اگه اشتباه نکنم٬ آقا فرهنگ جامعه را هوایی که جامعه در آن تنفس میکنه تشبیه کردند و گفتند که فرهنگ جامعه را نمیشود یکباره عوض کرد.

فکر کنید که من مسئول بهبود هوایی شده ام که مردم تهران تنفس میکنند!! اگه اهل تفکر هستید٬ برای اینکه بدونید من چیکار میکنم ادامه مطلب را بخونید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط طه در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  |
 باز هم بعد از یک غیبت طولانی...

سلام به همه دوستانی که اومدند و به من سر زدند و من رو شرمنده کردند. بعد از این همه وقتی که وبلاگ رو آپ نکردم٬ امروز که دوباره اومدم دیدم که هنوز هستند کسانی که به من سر میزنن. از همه رفقا بابت این بی ادبی که «دید»هاشون رو به «بازدید» نرسوندم عذر می خوام.

الان حدود هفت ماه از آخرین مطلبی که پست کردم میگذره. توی این مدت من کجا بودم؟! حدود پنج ماهش رو مشغول تجهیز خودم بودم برای کنکور ارشد. دوران خوبی بود، دوباره درسهای دوره کارشناسی رو مرور کردم و از اینکه چیزای جدیدتری از فیزیک یاد میگرفتم لذت زیادی میبردم. توی این مدت، خوشبختانه یا متأسفانه، مودم رایانه خراب بود و نمی تونستم مطلب بنویسم. فرصتی هم برای تعمیرش نداشتم. راستش از بس خوردم و خوابیدم و درس خوندم، 15 کیلو اضافه وزن پیدا کردم.

بلافاصله بعد از کنکور رفتم دنبال پاس کردن دو درس باقیمانده از دوران کارشناسی. اواسط اسفند ماه هم جای شما خالی با رفقای قدیمی، شاید برای آخرین بار، رفتم اردوی جنوب. اردوی خوبی بود و نبود. بیشتر رفقام رفته بودند کربلا و ما ۵-۶ نفر جامونده بودیم که همراه یه عده تازه وارد رفته بودیم؛ ولی به هر حال زیارت شهدا حال خودش رو داشت و یه کمکم کرد که یه کم به آدمیت نزدیکتر بشم.

بعد از اردو چند روزی در خدمت خونواده بودم که توی اون مدت هم سرماخوردگی داشتم و  حال و روز خوبی نداشتم. روز ۴ فروردین هم طبق برنامه قبلی از خونواده خداحافظی کردم و برای اولین بار راه افتادم به سمت اردوی جهادی. اتفاقات جالبی توی اردو افتاد که ایشالا در فرصت مقتضی، به همین زودی، براتون مینویسم.

بعد از اردو هم مشغول قضای دید و بازدیدهای عید شدم. این وسط یه مودم "ای دی اس ال" خریدم و وارد دنیای مجازی (سایبر) شدم. الآن هم در خدمت شما هستم. از طرف همه شما سالگرد ازدواجم رو به خودم و خانوم بهتر از گلم تبریک میگم و باز هم از طرف همه شما امیدوارم که همیشه با هم باشیم و هیچ وقت از هم دور نشیم.

این هم یکی از عکسای اردو جهادی:

اشتباه نکنید؛ این بزرگه برو بچز خودمونه که توی اردو با بچه های بومی رفیق شده؛ روز آخر اردو یکی از بچه های بومی که توی عکس میبینید رفته بود توی بغل این رفیق ما جا خوش کرده بود و پایین نمیومد. خیلی با هم رفیق شده بودند.

|+| نوشته شده توسط طه در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 
 
بالا